
پاهایش از روی زمین بلندش کرده اند. پاهایی کشیده و خوش تراش. ساقهایی که سالها آرزویش را داشتم. پوست xa0خال خالی. زرد خوشرنگی که مثل مخمل کشیده شده روی عضله هایی که از فرط ظرافت دیده نمی شوند. دلت می خواهد دست بکشی و ضربان ظریف قلب قدرتمندش را ببینی که چطور هم تا ته استخوانهای پا را خون می رساند و هم خو...
ادامه مطلب
باورم نمیشه فقط سه سال و نیم گذشته به نظرم مثل عمری میرسه انگار که میخواستم باور کنم که از گل دراومدم اما هر چی نگاه می کنم، بیشتر به گل نشسته ام انگار. انگار دیگر هیچ چیز درست بشو نبوده. انگار هیچ چیز از اول درست نبوده یا قرار نبوده که هیچوقت درست بشه، و من پی یه امید واهی، یه سراب دوردست جذاب، هی دویدم و دویدم و به مقصد نرسیدم، چرا که نه راهی در کار بوده، نه توشه ای، نه مقصدی ، نه راهنمایی و نه حتی دونده ای..... دیگر حتی جرات آرزو کردن هم ندارم. نشسته ام به نظاره xa0موجهای این دریای مواج ، که ...
ادامه مطلب