گفتم: مجنون شده ام، از بهر خدا،زان زلف خوشت، یک سلسه کن! (گله گذاشتم!)
گفت: سی پاره به کف، در چله شدی؟؟؟ (ای وای چه خبطی!!!) سی پاره منم!! ترک چله کن.
مجهول نرو، با غول مرو. زنهار سفر با قافله کن. (جانا نصیحت.)
گفتم: ای مطرب دل، زان نغمه خوش، این مغز مرا پر مشغله کن.
ای زهره و مه، زان شعله رو، دو چشم مرا، پر مشعله کن. (پاچه خواری کردم!)
گفت: این موسی جان، شبان شده ای؟ بر طور برو، ترک گله کن. نعلین ز دو پا بیرون کن و رو. بر طرف طوی، پا آبله کن. تکیه گه تو، حق شد نه عصا! بنداز عصا، وان را یله کن. فرعون هوی،چون شد حیوان ، در گردن او رو زنگله کن.
حسابی شرمنده شدم. من و موسی؟؟؟؟
ما را در سایت ناخدا در گل دنبال میکنید
برچسب: خودتی, نویسنده: بازدید: 115