خودتی.

خرید بک لینک
گفت : با من صنما، دل یکدله کن. گر سر ننهم، وانگه گله کن.

گفتم: مجنون شده ام، از بهر خدا،زان زلف خوشت، یک سلسه کن! (گله گذاشتم!)

گفت: سی پاره به کف، در چله شدی؟؟؟ (ای وای چه خبطی!!!) سی پاره منم!! ترک چله کن.

مجهول نرو، با غول مرو. زنهار سفر با قافله کن. (جانا نصیحت.)

گفتم: ای مطرب دل، زان نغمه خوش، این مغز مرا پر مشغله کن.

ای زهره و مه، زان شعله رو، دو چشم مرا، پر مشعله کن. (پاچه خواری کردم!)

گفت: این موسی جان، شبان شده ای؟ بر طور برو، ترک گله کن. نعلین ز دو پا بیرون کن و رو. بر طرف طوی، پا آبله کن. تکیه گه تو، حق شد نه عصا! بنداز عصا، وان را یله کن. فرعون هوی،چون شد حیوان ، در گردن او رو زنگله کن.

حسابی شرمنده شدم. من و موسی؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:44 توسط ناخدا |
ناخدا در گل...

ما را در سایت ناخدا در گل دنبال می‌کنید

برچسب: خودتی, نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 4:18

صفحه بندی