از جنس رویا

خرید بک لینک
پاهایش از روی زمین بلندش کرده اند. پاهایی کشیده و خوش تراش. ساقهایی که سالها آرزویش را داشتم. پوست خال خالی. زرد خوشرنگی که مثل مخمل کشیده شده روی عضله هایی که از فرط ظرافت دیده نمی شوند. دلت می خواهد دست بکشی و ضربان ظریف قلب قدرتمندش را ببینی که چطور هم تا ته استخوانهای پا را خون می رساند و هم خون را پرت می کند به آن گردن دراز و بلند.

آب که می خورد آنقدر قشنگ مث جرثقیل خم می شود و پاهایش را باز می کند که در عجب می مانی از این شاهگار مهندسی.

گردنش را که نگو. مثل مخروط بالا می رود و کم کم نازک می شود. پوست مخملش چین می خورد تا به یالی برسد که مثل درزی نازک و مرتب همه کوکها را زیر خودش جمع کرده تا بی نقصی هنر آفرینشگرش رو به رخ بکشد.... تا برسد به سری که چشمهای درشت و سیاهش با مژه های برگشته زینت شده اند...

و آخر از همه ، آنتنها که ثابت می کنند زمینی نیست. مسافره. از فضا اومده و بین همه این غریبه ها، برای خودش جایی پیدا کرده. جایی بلند تر و بالاتر، و خودش رو جا کرده، جوری که یادشون رفته. جوری که قبولش کردن.

و خودش، بدون هیچ قوم و خویشی واسه خودش از برگای اون بالا که مستقیم زیر نور خورشیدن، می خوره و توی دشتای درندشت یورتمه میره.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 14:50 توسط ناخدا |
ناخدا در گل...

ما را در سایت ناخدا در گل دنبال می‌کنید

برچسب: رویا, نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 4:18

صفحه بندی